|
اندیشه دریا |
||||||||||||||||||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||
|
نوروز نوشته شده در 87/01/16 ساعت 13:10
گل های سرخ و خوش بو و خوش فرم رو بالاخره با تمام تیغ هاش که خیلی هم خواستنی و خوشمزه به نظر می رسید پرپر کردم . دونه دونه . اول تیغ هاشو کندم با همین دستام بعد یکی یکی از ساقه جداشون کردم و آخر سر بال و پرشون رو کندم . من ساختار شکنی کردم . حالا دیگه نه گلی هست نه خاری . فقط یه مشت گلبرگ بدون محافظ و ریشه دارم که خشک خشک شدن و شکننده و لطیف تر از همیشه . با این تفاوت که دیگه عطر سرمست کننده ای ندارند . یه مشت گلبرگ با رنگ نیمه قرمز و پریده رنگ مثل آب دهان مرده رقیق . شاید لازم بود . لازم به از بین بردن همه چیز و نو شدن به معنای واقعی. من دارم نو می شم . دوباره متولد می شم ............................................ نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 87/01/05 ساعت 19:25 سلام . . . از قرار معلوم این جناب گاو ما رو هم ناسلامتی انسان فرض کردند و به بازی دعوت شدیم . آن هم چه بازی . بازی به این صورت است که هر کدام از اعضای دعوت شده باید ۳ عادن خوب و ۳ عادت بد خود را رو کنند . . . ( سخت است ) عادت های خوب : ۱. (البته اینو تقلب بهم رسوندند) . من آدم قاطعی هستم . ۲. به اسطوره ی صبر معروفم . ۳. سعی می کنم با همه کنار بیام و خوش برخورد باشم . عادت های بد : ( خیلی زیاده ) ۱. وسواس آقا وسواس دارم اونم از نوع بد . ( مرض کلیه گرفتم ) ۲. اگر منو بکشند هم لبخند ژکوند تحویل می دم . ۳. از معاشرت مخصوصا" با فامیل مخصوصا" ایام عید بیزارم ( رودل میکنم ) نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 87/01/03 ساعت 17:49
نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 86/12/29 ساعت 18:35 نوروز بدون شک مهم ترین جشن ایران امروز است. جشنی که آنچنان با نام ایرانی و ایران آمیخته است که نمی توان آن را از ایران جدا نمود. نوروز در بین قوم های مختلف ایرانی با سنتهای گوناگون و البته شبیه به یکدیگر برپا می شود و به همراه خود هزاران نکته را دارد. در این جا به آیینهای نوروز در نزد زرتشتیان، دلایل برپایی این جشن و خوان نوروزی می پردازیم. فلسفه برگزاری: فلسفه برگزاری نوروز را می توان از سه دیدگاه نگریست. دیدگاه نجومی، در این دیدگاه به این نکته اشاره می شود که خورشید بعد از 365 روز و یک چهارم روز دوباره وارد برج حمل می شود و همزمان است با رستاخیز طبیعت. دیدگاه تاریخی یا اسطوره ای اشاره دارد به جمشید شاه پیشدادی که پس از انجام دادن کارهای گوناگون، روزی برای نشستن بر تخت انتخاب کرد و آن را نوروز نام نهاد. از دیدگاه دینی با توجه به اینکه در چهره همس پت میدیم گاه و با آفریدن انسان، آفرينش خداوند کامل می شود، فردای آن روز که هم زمان با اورمزد از ماه فروردین باشد را جشن می گیرند. آداب نوروز: همانگونه که در فروردین یشت آمده است فروهر درگذشتگان قبل از آغاز چهره ششم گاهانبار از جایگاه خود فرود می آیند و این نوشته در سنت زرتشتیان بدین صورت شکل یافته است که: زرتشتیان هنگامی که ده روز مانده به آخر سال، خانه و اطراف محیط خود را پاکیزه می کنند و لباس نو تهیه می کنند در پنج روز پایان سال که چهره ششم گاهانبار برگزار می شود برای خیر و برکت همگان خوراکها تهیه می کنند و داد و دهش انجام می دهند، چوبهای خوشبو بر آتش می نهند و در شب پایان سال نیز در بالاترین مکان پشت بام خود آب تازه ( نمادی از خرداد امشاسپند و مایه روشنایی وبرکت در زندگی )، چند شاخه درخت مورد ( به نشان امرداد امشاسپند به منظور جاودانگی و زندگی پر از خوشی و خرمی و سربلندی داشتن ) و سیر و سداب ( برای سلامتی و زدودن ناپاکی ها ) تهیه می کنند. خلاصه آنچه که مایه خیر و برکت و شادی انسانها می شود و فروهر های درگذشتگان را از داشتن زندگی خوب و سرشار از پاکیزگی و خوشبختی بازماندگان خود خشنود سازد تهیه می کنند و در سپیده دم صبح نوروز بر پشت بام آتش روشن می کنند و با خواند اوستا و نیایش، به بدرقه روان و فروهر درگذشتگان می روند و زندگی سرشار از نعمت، برکت و فراوانی را خواهان می شوند. در آغاز سال نوچند ساعت قبل از تحویل سال، خوان نوروزی را می گسترانند و بعد از تحویل سال به آتشکده ها می روند و ستایش اهورامزدا را به جا می آورند، سپس به خانواده هایی که عزیزان خود را در سال گذشته از دست داده اند سر می زنند و یادشان را گرامی می دارند. بعد از آن به دید و بازدید های نوروزی می پردازند. نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 86/12/27 ساعت 17:10 روزهایی که رفت را با او گذراندم و تمام مدت کنارش ماندم این خارها و گلهایش همه و همه شاهد تمام احساس من بودند اما یه روز اومد و خارها رو کند و رفت ...................... شایدم خوردشون ! ! ! من نمی دونم چی سرش اومده .............................. ؟ ؟ ؟ شاید خارها تو گلوش گیر کرده و هر چی تلاش می کنه نمی تونه حرفی بزنه خلاصه اینکه این گل ها با تمام قشنگی هاش کار دستم داد .............. شما میدونید کجاست نوشته شده توسط
مرجان | شام امشب من نوشته شده در 86/12/26 ساعت 18:46 بهش گفتم بیا غذا بخوریم اومد و یه دیس مار گذاشت جلوم. همه رو خوردم .......................... آخریش گیر کرد تو حلقم و پایین هم نرفت که نرفت . هی وول خورد و وول زد تا کشیدمش بیرون... بیچاره داشت خفه می شد ! ! من هم یه دیس گل سرخ با کل تیغ هاش دادم تا نوش جان کنه اما اون نخورد ! ! ! نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 86/12/26 ساعت 14:22 امروز دیگه می خوام ازش بپرسم ! ! !
دیگه بسه هر چی صبر کردم ... بالاخره
باید بفهمم برای چی شام هر شب رو
بی میل قورت می ده تو معده ی بد شکلش!
شاید واقعا" از رنگش خوشش نمی آد !
آخه مگه می شه کسی از رز سرخ با اون
همه خار خوشگل بگذره و گرسنه بخوابه ؟ ؟
این وقت سال هم فقط رز سرخ رشد می کنه
نه سفید نه نباتی نه زرد و نه حتی مشکی !
نیست که نیست .............................................
ولی من فکر می کنم مشکل از جای دیگه س
بعضی وقت ها می بینم که مداد می خوره
خاکستر می خوره گچ می خوره ...
برگ به این لطیفی و خوش رنگی رو
نمی خوره ..........................................................
اصلا از فردا شب شام بی شام .........................
نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 86/12/26 ساعت 10:9 ![]()
نوشته شده توسط
مرجان | انتظار نوشته شده در 86/12/23 ساعت 20:17
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم در لباس فقر کار اهل دولت می کنم تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم نوشته شده توسط
مرجان | نوشته شده در 86/12/21 ساعت 9:53
نوشته شده توسط
مرجان | |
|
|||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||